نوشته‌ها

۱۱ اصل بهره وری شخصی/ اصل ۱۰: نظم و انضباط را با خلاقیت محدود شده به تعادل برسان.

بعضی تمایل دارند بسیار سازمان یافته و منظم باشند و بعضی دیگر اصلاً علاقه ای به محدود شدن در قواعد و قوانین را ندارند. فکر می کنم شما هم متوجه خواهید شد که اگر فردی بسیار منظم و نظام مند باشید، می توانید کمی نظم و کنترل را رها کرده و با جریان زندگی حرکت کنید. با هر فرد منظمی که این موضوع را مطرح کردم آن را پذیرفته است. از طرفی دیگر به کسی که کاملاً فی البداهه و بدون برنامه ریزی زندگی می کند نیز به رعایت کمی نظم و برنامه ریزی در زندگی علاقه نشان خواهد داد.

بنابراین از خود صادقانه بپرسید کجای زندگی تان نیاز به اندکی نظم بیشتر دارید و کجای آن باید امور را به جریان زندگی بسپارید و اندکی بی برنامه زندگی کنید. چون اگر شما از آن دسته افرادی باشید که اهل برنامه ریزی نیست و خودتان را برای برنامه ریزی و نظم بسیار تحت فشار قرار دهید، خلاقیت و الهام خود را می کشید. پس نیاز است کمی نظم به زندگی تان اضافه کنید.

و از طرفی اگر شخصی هستید که اهل نظم و برنامه ریزی هستید. برای کارهایتان نقشه دارید و هر قدم آن برایتان مشخص است، اگر همه چیز را رها کنید و به یک زندگی بی نظم و قاعده شیرجه بزنید، دیوانه خواهید شد و به شرایطی می رسید که دیگر هیچ کاری را نمی توانید انجام دهید.

چیزی که نیاز داریم این است که از هیچ طرف پشت بام پایین نیافتیم و تعادل بین نظم و بی برنامه گی را نگه داریم.

۱۱ اصل بهره وری شخصی/ اصل ۲: مدیریت زمان در حقیقت مدیریت خودت است

مدیریت زمان اشتباه است! زمان تنها متغییری است که حتی قابل تاثیرگزاری نیست، چه برسد به مدیریت. استفاده صحیح از زمان بسیار سخت است، چون شما هرگز نمی توانید لحظه ای که گذشته است را بازیابی کنید.

استیون کاوی.

ما نمی توانیم زمان را مدیریت کنیم، زمان فقط می گذرد. ما همگی به یک اندازه و فقط درصد محدودی از آن را بدست می آوریم. ولی مدیریت خودمان، کاملا داستان دیگری است. وقتی می خواهید زمان را مدیریت کنید، در حال تلاش برای مدیریت چیزی هستید که هیچ کنترلی روی آن ندارید. این فقط روشی برای شکنجه خودتان است! ولی وقتی می گویید من می خواهم خودم را بهتر مدیریت کنم، خودتان را به روی مرحله جدیدی از بینش و بصیرت درونی باز می کنید.

پس منظور ما از مدیریت خودمان چیست؟

چون زمان چیزی بیرونی است، وقتی می گویید من می خوام زمانم را مدیریت کنم، شما فقط در حال فرار از مسئولیت پذیری در زندگی تان هستید. از طرفی دیگر وقتی می گویید من می خواهم خودم را مدیریت کنم، شما مسئولیت پذیری کامل برای کاری که انجام می دهید و نتایجی که بدست می آورید را می پذیرید.

مدیریت خود یعنی سعی برای کنترل کردن خودتان. و وقتی سعی می کنید خودتان را کنترل کنید متوجه می شوید کمتر از آنی که فکر می کنید روی خود کنترل دارید! معمولا افراد توانایی خود را در کنترل خود دست بالا می گیرند. برای مثال تصمیم بگیرید برای ۳۶ ساعت روزه بگیرید. هیچ چیزی نخورید.  تا چند ساعت می توانید به این چالش ادامه دهید و از آن خارج نشوید؟

یکی از مهمترین چیزهایی که به درک آن می رسیم این است که ما تقریبا شبیه ربات ها هستیم. هر روز صبح بیدار می شویم. همان کارهای تکراری روزهای قبل را انجام می دهیم. به همان افکار فکر می کنیم و همان احساسات را داریم و آنقدر این رفتار های تکراری را تکرار می کنیم تا به نقطه ای می رسیم که هیچ کار متفاوتی نمی توانیم انجام دهیم. این در حالی است که خودمان را با این فکر که اگر بخواهیم تغییر کنیم، می توانیم، فریب می دهیم.

تکنیک های زیادی برای مدیریت خودمان وجود دارد که به مرور به آن ها می پردازیم، ولی درک این نکته مهم است که بدانیم مساله اصلی مدیریت خودمان است، نه مدیریت زمان.