نوشته‌ها

۱۱ اصل بهره وری شخصی/ اصل ۹: انتخاب کن، تصمیم نگیر!

به نظر شما تفاوت بین انتخاب (از بین چندین گزینه) و تصمیم گیری چیست؟

پاسخ این سوال می تواند بسیار شگفت انگیز باشد. این سوال به چه مفهومی اشاره می کند؟ کلمه تصمیم و انتخاب باعث بوجود آمدن چه احساسی درونتان می شود؟

تصمیم، به معنی انتخابی است که در نتیجه اش دیگر انتخاب ها و احتمالات در آن قربانی می شوند. تصمیم گیری یعنی قطع کردن احتمالات دیگر. انتخاب کردن از طرفی دیگر، یعنی داشتن گزینه های متعدد و انتخاب یکی که می خواهید.

معمولاً افراد منفی و بدبین از کلماتی مانند: “مجبور شدم تصمیم بگیرم!”، “باید تصمیمی می گرفتم!”، “باید تصمیم بگیرم که چه باید بکنم!” بیشتر استفاده می کنند. اما افرادی که در زندگی بیشتر موفق به نظر می آیند همیشه می گویند: “نیاز دارم از بین این گزینه ها یکی را انتخاب کنم”، “من بایستی بهترین مسیر را برای خود برگزینم”.

این برای شما چه مفهومی دارد؟ این یعنی بعضی مردم الگو یا دیدگاهشان این است که آن ها فقط گزینه های اندکی دارند و مجبورند تصمیم بگیرند که کدام را انتخاب کنند. مانند انتخاب بین بد و بدتر. در حالیکه بعضی مردم در واقعیتی زندگی می کنند که گزینه های زیادی برای خود متصور می شوند و نیاز دارند که بهترین گزینه را انتخاب کنند.

قبلا گفتیم که ما بین انتخاب های زیاد غرق شده ایم، اما این موضوع درباره بخش های مهم زندگی صدق نمی کند. ما در بخش های کم اهمیت زندگی غرق در انتخاب ها شده ایم، اما در بخش هایی که واقعاً اهمیت دارند، مانند سلامت شخصی، رشد و توسعه و روابط، گزینه های زیادی به اندازه ای که ما مایلیم وجود ندارد.

بنابراین ما بایستی توانایی خلق انتخاب های بیشتر را درونمان توسعه دهیم. داشتن دیدگاه و جهان بینی اینکه من انتخاب می کنم، من در کنترل هستم بسیار مهم است.

۱۱ اصل بهره وری شخصی/ اصل ۸: روی چیزی که می خواهی تمرکز کن، نه آنچیزی که از آن اجتناب می کنی.

بعضی با دوری و فرار از چیزها یا شرایطی که نمی خواهند انگیزه می گیرند و بعضی با حرکت به سمت چیزی که می خواهند. این مساله بسیار چالش بر انگیز است، چون ما به هر دو نیاز داریم. از آنجایی که این اتفاق در ذهن ناخودآگاه ما می افتد، آن را درک نمی کنیم.

زمانی باور داشتم انگیزش منفی، یعنی دوری از چیزی که نمی خواهیم، قدرتمند تر است از انگیزه های مثبث. چون بدی اتفاقات منفی ای که ممکن است بیافتند، بسیار بیشتر از اتفاقات مثبت احتمالی هستند. مثلا از دست دادن یک دست، بدتر است از برنده شدن یک میلیون دلار است! یا مرگ بسیار بدتر است از بدست آوردن یک عمارت بزرگ است! بنابراین گریز از اتفاقات منفی می تواند انگیزه بیشتری برای ما ایجاد کنند. این در حالیست که تمرکز روی موارد مثبت صحیح هست. زیرا اگر در ذهنتان روی چیزی که نمی خواهید متمرکز شوید، احتمال بیشتری دارد که همان چیز منفی را خلق کنید.

ما در NLP و هیپنوتیزم یاد می گیریم که ذهن ناخودآگاه برداشتی از مفاهیم منفی ندارد. برای مثال اگر بگوییم سیگار نکش، چیزی که ذهن خودآگاه شما متوجه خواهد شد این است که بایستی سیگار را خاموش کنید و آن را کنار بگذارید. اما اگر به ذهن ناخودآگاه شما بگوییم سیگار نکش، تمام چیزی که متوجه خواهد شد این است. سیگار کشیدن! زیرا ذهن ناخودآگاه نمی داند چطور انجام ندادن کاری را تفسیر کند.

کاری که اکثر افراد می کنند این است که با خود می گویند: “من نباید سیگار بکشم! من نباید سیگار بکشم!” و چیزی که ذهن ناخودآگاه می شنود این است: “سیگار بکشم، سیگار بکشم!”

بنابراین کار درست این است که حتی اگر شما از آن دسته هستید که با دوری از شرایط منفی انگیزه می گیرید، کار را با تمرکز به نتیجه ای که می خواهید شروع کنید.

احتمالاً در فیلم راز این جمله را شنیده اید که می گویند: “روی چیزی که می خواهید تمرکز کنید، آن را باور کنید تا آن چیز در زندگی شما متجلی شود”، با اینحال اینجا قصد نداریم درباره این مباحث ماورایی صحبت کنیم، اما در این ادعا ارزش زیادی وجود دارد.

جمع بندی نهایی این که اگر روی چیزی که نمی خواهید تمرکز کنید، بیشتر احتمال آن وجود دارد که آن را در واقعیت زندگی خود خلق کنید. بنابراین فقط و فقط روی چیزی که می خواهید متمرکز شوید.