نوشته‌ها

خلاصه مقاله: چگونه خودکاوی به شما زندگی شادتر و پیرومندانه‌تری می‌بخشد؟

خودکاوی چیست؟

فرایند فکر کردن به رویدادهای گذشته و تفسیر آنها از منظر تجربه.

خودکاوی یعنی یک گام به عقب برداشتن و ارزیابی زندگی، رفتارها و باورهای خودتان.

اهمیت خودکاوی

  • خودآگاهی شما را افزایش می‌دهد.
  • به شما این امکان را می‌دهد که اوضاع را از زاویۀ متفاوتی نگاه و درک کنید.
  • به شما این امکان را می‌دهد که پاسخ دهید، نه اینکه واکنش نشان دهید.
  • سطح عمیق‌تری از یادگیری را برایتان فراهم می‌آورد.
  • اعتمادبه‌نفس شما را افزایش می‌دهد.
  • باعث می شود فرضیات خود را به چالش بکشید.

فرایند خودکاوی

  1. توقف: از زندگی و یا موقعیت خاصی که در آن هستید یک گام به عقب بروید.
  2. مشاهده: آنچه را می‌بینید و آنچه مورد توجهتان است را بشناسید و چشم‌اندازی برایش داشته باشید.
  3. گوش دادن: به راهنمای درونی خود گوش فرا دهید؛ همان خرد درونی‌تان که وقتی به آن مجال و امکان بروز می‎دهید شکوفا می‌شود.
  4. عمل کردن: برای حرکت به سوی جلو، تغییر یا پیشرفت گام بردارید.

به چه چیزی فکر کنید؟

  • به خودتان فکر کنید: به این فکر کنید که چه کسی هستید و در زندگی چه می‌خواهید.
  • به بخش‌هایی از زندگی که برایتان مهم هستند فکر کنید: این چیزها شاید روابط، خانه و خانواده، کار، سلامتی و رفاه، امور مالی، اهداف، رشد معنوی و شخصی، و یا شاید سرگرمی و تفریحاتتان باشد.

پرسش‌هایی که باید از خود بپرسید

  • دربارۀ این بخش از زندگی‌ام چگونه فکر می‌کنم؟
  • چه چیزی کار می‌کند؟ چه چیزی کار نمی‌کند؟
  • از چه چیزی بیشتر می خواهم، چه چیزی کمتر؟
  • دستاوردهایم چه هستند؟
  • چه چیزی می خواهم؟ امیدها و اهداف من چیستند؟
  • برای چه چیزهایی سپاسگزار هستم؟
  • چگونه می‌توانم این بخش از زندگی‌ام را بهبود بخشم؟ چه کارهایی باید انجام دهم؟

چه زمانی برای خودکاوی مناسب است؟

  • آغاز سال جدید: به سالی که گذشت فکر کنید و ببینید در سال جدید اهداف، برنامه‌ها، و خواسته‌های شما چه هستند؟
  • نقطه‌عطف‌ها: زادروزها، سالگردها، بهار، تعطیلات‌های مذهبی، یا هر تاریخی که اهمیت ویژه‌ای برای شما دارد.
  • هفتگی یا ماهانه: مثلاً آخر هفته‌ها برای فکر کردن به کارهای هفتۀ پیشین.
  • یک برنامۀ روزانه: خودکاوی روزانه یکی از بهترین راه‌ها برای تبدیل آن به یک عادت همیشگی است.
  • پس از یک رخداد: یک جلسۀ کاری دشوار یا تنشی با یک فرد.
  • هر زمان که احساس کردید از مسیر اصلی خارج شده‌اید: غمگین، ناامید یا بی‌انگیزه شده‌اید؟ هم‌اکنون وقت آن است که یک گام به عقب بردارید، فکر کنید و خودتان را دوباره جمع‌وجور کنید.

نکاتی مفید پیرامون خودکاوی:

  • یک ژورنال تهیه کنید: وقتی چیزی جلو چشمتان باشد، می‌توانید آن را به شیوه‌ای متفاوت پردازش کنید.
  • بی‌وقفه برای زمان خود برنامه‌ریزی کنید: بدین‌ترتیب وقتی زمانی خالی دارید، احساس آرامش می‌کنید و می‌توانید تمرکز کنید.
  • به یک گروه بپیوندید یا کسی را برای این کار پیدا کنید.
  • موضع یک مشاهده‌گر خنثی را داشته باشید: وقتی یک گام به عقب برمی‌دارید و چیزها را از بالا نگاه می‌کنید، بصیرت بیشتری پیدا می‌کنید.
  • مدیتیشن کنید: وقتی به هیچ چیز فکر نمی‌کنید چیزی قدرتمند درونتان اتفاق می‌افتد. همه چیز خود را نشان می‌دهد.

منبع: وب سایت www.lifehack.org

۱۱ اصل بهره وری شخصی/ اصل ۳: ما دارای سه مغز هستیم، نه یک مغز!

ما دارای سه مغز هستیم، نه یک مغز!

۱. مغز قدیم:

مغز غریزی، خزنده یا ذهن مارمولکی ما، مغز فیزیکی ما.

۲. مغز میانی:

سیستم لیمبیک، پستاندار یا مغز احساسی ما. جایی که احساسات ما قرار دارند.

۳. مغز جدید:

مغز نئوکورتکس، متفکر یا مغز انسانی. جایی که بخش عقلانی متفکر ما قرار دارد.

 

به موازات رشد نژاد بشر، این بخش های مغز بر روی همدیگر رشد کرده اند. ما فکر می کنیم که ما مغز متفکر (شماره ۳) مان هستیم و همیشه منطقی و عقلانی رفتار می کنیم. ولی درک نمی کنیم که قدرت واقعی در مغزهای قدیمی تر ما، ۱ و ۲ قرار دارد. این مغزها هستند که واقعاً در حال کنترل ما هستند.

 

ما اینطور فکر می کنیم که ابتدا یک فکری داریم؛ سپس بر اساس آن فکر منطقی، احساسات و بدنمان را به حرکت در می آوریم. در حالیکه در حقیقت مغزهای قدیمی ما که درگیر مفاهیمی مانند سکس، قدرت، کنترل بقیه افراد، احساس تهدید شدن، بدست آوردن عشق، محبت و تایید دیگران هستند، ما و تصمیم گیری های ما را کنترل می کنند. این دو بخش ۱ و ۲ کنترل کننده بخش ۳ متفکر ما هستند و باعث می شوند ما رفتارهای عجیب این بخش های قدیمی مغز خودمان را توجیه و تفسیر منطقی کنیم.

 

این سه بخش به طور مجزا به خوبی کار می کنند ولی به خوبی به هم متصل نیستند و با هم همکاری نمی کنند. بنابراین ما اکثراً در بخش های فیزیکی، احساسی و منطقی خود تضاد را تجربه می کنیم. معولاً علت وقت هایی در زندگی که گیر کرده اید، به همه طرف کشیده می شوید و نمی توانید تصمیم گیری مناسبی کنید این علت است که سه بخش مغز شما با هم در هماهنگی نیستند و نمی توانند با هم بخوبی ارتباط برقرار کنند. شما از نظر احساسی تمایل دارید کاری بکنید، ولی در منطق خودتان می دانید که انجام آن کار صحیح نیست. یا می خواهید کاری را که به شما لذت می دهد را انجام دهید، اما بخاطر آن احساس گناه می کنید.

 

از این شرایط است که تضادهای درونی ما ریشه می گیرند. اگر این بخش های مغز را بشناسید و آن ها را با هم هماهنگ کنید و با هم بکار بگیرید، متوجه می شوید که داشتن بهره وری بیشتر و مدیریت خود و زمانتان خیلی آسان تر خواهد شد.