نوشته‌ها

خلاصه مقاله: ۸ روش آسان برای ثبت روزانه پیشرفت شخصی (و اینکه چرا این کار مهم است)

۱. لذت تیک زدن!

اینجا همان جایی است که مغز شما با خط زدن کارهای کوچک و نادیده گرفتن کار روی موضوعات طولانی‌تر و پیچیده‌تر، دنبال جذب دوپامین می‌رود.

۲. پیروزی‌ها و انگیزه‌های کوچک

در میان تمام چیزهایی که می‌تواند روحیه و انگیزۀ ما را تقویت کند، مهم‌ترین چیز پیشرفت در کار معنادار است.

همان‌طور که دوست داریم کارهای کوچک در فهرست کارهای انجام‌دادنی خود را خط بزنیم، اینکه ببینیم یک قدم به هدف خود نزدیک‌تر شده‌ایم یک انگیزۀ بزرگ است.مشکل اینجاست که این «پیروزی‌های کوچک» معمولاً به چشم نمی‌آیند.

بسیاری از ما هر روز پیشرفت‌های کوچک و بزرگی کسب می‌کنیم، اما به آنها توجه نمی‌کنیم زیرا روشی برای سپاسگزاری بابت پیشرفت‌های خود نداریم. این یک ضرر بزرگ است.

~جوسلین کی. جلی

۳. چرا بیش از همیشه احساس پرمشغله بودن داریم؟

…اما گویی هیچ کاری از پیش نبرده‌ایم:

  • روزهای ما پر از کارهای بی‌معنا، و گرفتاری‌های کاری (مانند چک کردن ایمیل‌ها) است.
  • ما توانایی خود برای تعیین اهداف معنادار و مؤثر را ازدست داده‌ایم.
  • روشی برای دنبال کردن پیشرفت خود نداریم.
  • توانایی کنترل تردیدهای خود را نداریم.

۴. ثبت کردن پیشرفت‌هایمان ابزاری قدرتمند است

این کار شما را باانگیزه و پربازده نگه می‌دارد.

در کاری که انجام می‌دهید احساس هدفمندی بیشتری می‌کنید. و می‌توانید همان معنایی را برای کارتان خلق کنید که بسیاری از ما همیشه برای کارهای روزانۀ خود در جستجویش بوده‌ایم. همچنین می‌توانید بینش بیشتری به ارزشی که برای کارتان ترسیم کرده‌اید به‌دست بیاورید.

۵. خُرد کردن وظایف بزرگ

… به گام‌های کوچک‌تر و تجسم کردن آنها.

وقتی با پروژۀ بزرگی مواجه می‌شوید، نخستین گام شما باید تقسیم آن به اهداف کوچک‌تر باشد. سپس، آن اهداف را نیز به گام‌های کوچک‌تر تقسیم کنید. هر چقدر به خودتان شانس بیشتری بدهید که حس کنید کاری را به انجام رسانده‌اید، انگیزۀ شما برای ادامه و پیشرفت در کار بیشتر می‌شود.

۶. قسمت‌های روزانه برای خود تعیین کنید

… و هر روز را از صفر شروع کنید.

به‌جای اینکه نگاهی کلی به پروژۀ پیش‌روی خود بیندازید، برایش قسمت‌های کوچک تعیین کنید. به‌ویژه اگر هدفتان پیچیده باشد، انجام یک بخش کوچک‌تر راحت‌تر از یک هدف بزرگ است.

۷. پیشرفت خود را روی دفتر برنامه ریزی ثبت کنید

یک یا دو گام اصلی را مشخص کنید و سپس در دفتر برنامه ریزی خود مشخص کنید چه زمانی می‌خواهید به آن دست یابید.

دفتر برنامه ریزی شما یادآوری‌کننده‌ای مهم و کاربردی و بصری برای پیشرفت شماست (همچنین باعث بهره مند شدن از قدرت توالی انجام کارها می شود).

۸. یادداشت‌های روزانه داشته باشید

…برای ۵ دقیقه در روز.

در پایان هر روز، چند دقیقه وقت بگذارید تا دربارۀ آنچه در طول روز انجام داده‌اید یادداشتی بنویسید. حتماً دربارۀ پیشرفت‌های کوچک خود و یا شکست هاتان در آن بنویسید. در پایان ماه، نگاهی به یادداشت‌های خود بیندازید و ببینید چقدر پیشرفت داشته‌اید. دیدن روند پیشرفت کارمان در طول ماه بسیار شگفت‌انگیز است.

هرچقدر بیشتر حس پیشرفت را تجربه کنیم، بیشتر تمایل پیدا می‌کنیم که در بلندمدت خلاقانه بهره ورتر شویم. حال چه پیدا کردن راه‌حل یک مسئلۀ علمی باشد یا تولید یک محصول یا ارائۀ خدمات باکیفیت.

~ ترزا آمابیله

اگر می‌خواهید عادت‌های افراد موفق را در یک جمله خلاصه کنید، آن جمله این است: افرد موفق پیش از آنکه فکر کنند آماده هستند شروع می‌کنند.

~ جیمز کلیر

منبع: rescuetime.com

خلاصه مقاله: چگونه خودکاوی به شما زندگی شادتر و پیرومندانه‌تری می‌بخشد؟

خودکاوی چیست؟

فرایند فکر کردن به رویدادهای گذشته و تفسیر آنها از منظر تجربه.

خودکاوی یعنی یک گام به عقب برداشتن و ارزیابی زندگی، رفتارها و باورهای خودتان.

اهمیت خودکاوی

  • خودآگاهی شما را افزایش می‌دهد.
  • به شما این امکان را می‌دهد که اوضاع را از زاویۀ متفاوتی نگاه و درک کنید.
  • به شما این امکان را می‌دهد که پاسخ دهید، نه اینکه واکنش نشان دهید.
  • سطح عمیق‌تری از یادگیری را برایتان فراهم می‌آورد.
  • اعتمادبه‌نفس شما را افزایش می‌دهد.
  • باعث می شود فرضیات خود را به چالش بکشید.

فرایند خودکاوی

  1. توقف: از زندگی و یا موقعیت خاصی که در آن هستید یک گام به عقب بروید.
  2. مشاهده: آنچه را می‌بینید و آنچه مورد توجهتان است را بشناسید و چشم‌اندازی برایش داشته باشید.
  3. گوش دادن: به راهنمای درونی خود گوش فرا دهید؛ همان خرد درونی‌تان که وقتی به آن مجال و امکان بروز می‎دهید شکوفا می‌شود.
  4. عمل کردن: برای حرکت به سوی جلو، تغییر یا پیشرفت گام بردارید.

به چه چیزی فکر کنید؟

  • به خودتان فکر کنید: به این فکر کنید که چه کسی هستید و در زندگی چه می‌خواهید.
  • به بخش‌هایی از زندگی که برایتان مهم هستند فکر کنید: این چیزها شاید روابط، خانه و خانواده، کار، سلامتی و رفاه، امور مالی، اهداف، رشد معنوی و شخصی، و یا شاید سرگرمی و تفریحاتتان باشد.

پرسش‌هایی که باید از خود بپرسید

  • دربارۀ این بخش از زندگی‌ام چگونه فکر می‌کنم؟
  • چه چیزی کار می‌کند؟ چه چیزی کار نمی‌کند؟
  • از چه چیزی بیشتر می خواهم، چه چیزی کمتر؟
  • دستاوردهایم چه هستند؟
  • چه چیزی می خواهم؟ امیدها و اهداف من چیستند؟
  • برای چه چیزهایی سپاسگزار هستم؟
  • چگونه می‌توانم این بخش از زندگی‌ام را بهبود بخشم؟ چه کارهایی باید انجام دهم؟

چه زمانی برای خودکاوی مناسب است؟

  • آغاز سال جدید: به سالی که گذشت فکر کنید و ببینید در سال جدید اهداف، برنامه‌ها، و خواسته‌های شما چه هستند؟
  • نقطه‌عطف‌ها: زادروزها، سالگردها، بهار، تعطیلات‌های مذهبی، یا هر تاریخی که اهمیت ویژه‌ای برای شما دارد.
  • هفتگی یا ماهانه: مثلاً آخر هفته‌ها برای فکر کردن به کارهای هفتۀ پیشین.
  • یک برنامۀ روزانه: خودکاوی روزانه یکی از بهترین راه‌ها برای تبدیل آن به یک عادت همیشگی است.
  • پس از یک رخداد: یک جلسۀ کاری دشوار یا تنشی با یک فرد.
  • هر زمان که احساس کردید از مسیر اصلی خارج شده‌اید: غمگین، ناامید یا بی‌انگیزه شده‌اید؟ هم‌اکنون وقت آن است که یک گام به عقب بردارید، فکر کنید و خودتان را دوباره جمع‌وجور کنید.

نکاتی مفید پیرامون خودکاوی:

  • یک ژورنال تهیه کنید: وقتی چیزی جلو چشمتان باشد، می‌توانید آن را به شیوه‌ای متفاوت پردازش کنید.
  • بی‌وقفه برای زمان خود برنامه‌ریزی کنید: بدین‌ترتیب وقتی زمانی خالی دارید، احساس آرامش می‌کنید و می‌توانید تمرکز کنید.
  • به یک گروه بپیوندید یا کسی را برای این کار پیدا کنید.
  • موضع یک مشاهده‌گر خنثی را داشته باشید: وقتی یک گام به عقب برمی‌دارید و چیزها را از بالا نگاه می‌کنید، بصیرت بیشتری پیدا می‌کنید.
  • مدیتیشن کنید: وقتی به هیچ چیز فکر نمی‌کنید چیزی قدرتمند درونتان اتفاق می‌افتد. همه چیز خود را نشان می‌دهد.

منبع: وب سایت www.lifehack.org

۱۱ اصل بهره وری شخصی/ اصل ۸: روی چیزی که می خواهی تمرکز کن، نه آنچیزی که از آن اجتناب می کنی.

بعضی با دوری و فرار از چیزها یا شرایطی که نمی خواهند انگیزه می گیرند و بعضی با حرکت به سمت چیزی که می خواهند. این مساله بسیار چالش بر انگیز است، چون ما به هر دو نیاز داریم. از آنجایی که این اتفاق در ذهن ناخودآگاه ما می افتد، آن را درک نمی کنیم.

زمانی باور داشتم انگیزش منفی، یعنی دوری از چیزی که نمی خواهیم، قدرتمند تر است از انگیزه های مثبث. چون بدی اتفاقات منفی ای که ممکن است بیافتند، بسیار بیشتر از اتفاقات مثبت احتمالی هستند. مثلا از دست دادن یک دست، بدتر است از برنده شدن یک میلیون دلار است! یا مرگ بسیار بدتر است از بدست آوردن یک عمارت بزرگ است! بنابراین گریز از اتفاقات منفی می تواند انگیزه بیشتری برای ما ایجاد کنند. این در حالیست که تمرکز روی موارد مثبت صحیح هست. زیرا اگر در ذهنتان روی چیزی که نمی خواهید متمرکز شوید، احتمال بیشتری دارد که همان چیز منفی را خلق کنید.

ما در NLP و هیپنوتیزم یاد می گیریم که ذهن ناخودآگاه برداشتی از مفاهیم منفی ندارد. برای مثال اگر بگوییم سیگار نکش، چیزی که ذهن خودآگاه شما متوجه خواهد شد این است که بایستی سیگار را خاموش کنید و آن را کنار بگذارید. اما اگر به ذهن ناخودآگاه شما بگوییم سیگار نکش، تمام چیزی که متوجه خواهد شد این است. سیگار کشیدن! زیرا ذهن ناخودآگاه نمی داند چطور انجام ندادن کاری را تفسیر کند.

کاری که اکثر افراد می کنند این است که با خود می گویند: “من نباید سیگار بکشم! من نباید سیگار بکشم!” و چیزی که ذهن ناخودآگاه می شنود این است: “سیگار بکشم، سیگار بکشم!”

بنابراین کار درست این است که حتی اگر شما از آن دسته هستید که با دوری از شرایط منفی انگیزه می گیرید، کار را با تمرکز به نتیجه ای که می خواهید شروع کنید.

احتمالاً در فیلم راز این جمله را شنیده اید که می گویند: “روی چیزی که می خواهید تمرکز کنید، آن را باور کنید تا آن چیز در زندگی شما متجلی شود”، با اینحال اینجا قصد نداریم درباره این مباحث ماورایی صحبت کنیم، اما در این ادعا ارزش زیادی وجود دارد.

جمع بندی نهایی این که اگر روی چیزی که نمی خواهید تمرکز کنید، بیشتر احتمال آن وجود دارد که آن را در واقعیت زندگی خود خلق کنید. بنابراین فقط و فقط روی چیزی که می خواهید متمرکز شوید.